شش
غمهای دنیا،
گوشه ای از عشق آدم و حواست.
آنها که در گوی خنده های تو پیداست.
پنج
گل و بلبل.
هوش و خرگوش.
قافیه خنده های روشن ما بود.
هی هی تو ردیف٬
شعر عاشقانه من بود.
چهار
اینجا٬
گلی بی لبخند تو٬ باز نمی شود.
خاطره ها مدتی٬
خاک گرفته است.
رفته ای اما٬
اضطراب آمدنت٬
ثانیه ها را٬ فرا گرفته است.
رفته ای و قافیه عشق٬
بی هی هی ات٬
ناتمام مانده است.
سه
دلتنگ تو هستم.
کاش خوابم برد.
با صدای تو٬ از پشت خط٬
بیدار شوم.
می ترسم:
نه عشقی در چشمان تو٬
نه طرحی بر لبانت٬
نباشد.
می ترسم:
دستم٬
در سرمای دستانت بمیرد.
کاش می مردم!
و آرزوهایم را٬
در شهر دیگری می جستم.
دو
قصه نبودی٬ تمام شوی.
نه شعر٬
که ناتمام رهایم کنی.
رویایی شیرین هستی٬
به خواب من نیامدی.
يک
رویای تو حالا٬
روبرویم چنبره می زند.
خیره و مبهوت.
خط می زند نوشته های مرا٬
از تو دم که می زند.
می دوزد٬
دقیقه را به لبانم٬
از تو حرف که میزنم...
لحن شیرین دوستت دارم٬
آهنگ قدمهای تو را می خواهد.
شعر ناتمام من٬
با لبخند تو٬ تمام می شود.
نظرات ()
